!!کجایند مردان بی ادعا

آیة الله محمدرضا توسلی در سال 1309 در شهرستان محلات دیده به جهان گشود، در سال 1323 وارد حوزه علمیه محلات و در سال 1325 وارد حوزه علمیه قم شد.
آیة الله توسلی از یاران و همراهان نزدیك امام خمینی در طول نهضت بود و پس از پیروزی انقلاب شكوهمند اسلامی به عنوان رئیس دفتر بیت امام، خدمات شایانی ارائه كردند.
حضرات آیات؛ سلطانی طباطبایی، شهید صدوقی، شیخ مرتضی حائری، محمدعلی مجاهدی و امام موسی صدر از جمله اساتید دوره سطح و آیات عظام بروجردی، امام خمینی و علامه اصفهانی از اساتیدخارج فقه و اصول وی در قم بودند.آیة الله توسلی پس از ورود امام خمینی(ره) به قم مسئول ملاقاتهای ایشان و از اعضای ارشد دفتر امام(ره) بود و مسائل فقهی مقلدان امام را پاسخ میگفت .
آن عالم جلیل القدر در دوران قبل از انقلاب در پوشش فروش كتاب علاوه بر توزیع كتب حوزوی و آثار اسلامی اطلاعیهها، پیامها و سخنرانیهای حضرت امام خمینی را از شهر مقدس قم توزیع میكرد.
وی با حكم مقام معظم رهبری چند دوره در مجمع تشخیص مصلحت نظام فعالیت داشت.
همچنین مرحوم آیة الله توسلی عضویت در شورای بازنگری قانون اساسی و مجلس خبرگان را در كارنامه كاری خود دارد. از او سه فرزند پسر و یك دختر به یادگار مانده است .
گامي ديگر تا شروع عمليات بزرگ «والفجر10»
|
عَن عَبدِالعَظیم الحَسَنی رَضِیَ اللهُ عَنهُ اَبیِ الحَسَنِ الرِضّا علیه السلام
قالَ یا عَبدُالعَظیم!
اَبلِغُ عَنّی اَولیائی السّلامُ و قُل لَهُم اَن لایَجعَلوُا لِلشَّیطانِ عَلی اَنفُسِهِم سَبیلاً وَ مُرهُم بِالصِّدقِ فِی الحَدیثِ، وَ اداءِ الاَمانَةِ وَ مُرهُم بِالسُّکُوتِ وَ تَرکِ الجِدالِ فیما لایَعنیهِم، وَ اِقبالِ بَعضِهِم عَلی بَعضٍ، وَالمَزاوَرَةِ فَاِنََّ ذلِکَ قُربَةٌ اِلَیََّ وَلا یَشغَلوُا اَنفُسَهُم بِتَمزیقِ بَعضِهِم بَعضاً. فَاِنّی الَیتَ عَلی نَفسی اَنَّهُ مَن فَعَلَ، ذلِکَ وَ اَسخَطَ وَلیّاً مِن اَولیائی دَعوَتُ اللهُ لِیُعَذِّبَهُ فِی الدُّنیا اَشَدُّ العَذابِ وَ کانَ فِی الاخِرَةِ مِنَ الخاسرین.
عبدالعظیم حسنی رضی الله عنه از ابی الحسن الرضا علیه السلام روایت کرده است که امام فرمود یا عبدالعظیم!
از من به دوستان و یارانم سلام برسان و به آنها بگو که:
شیطان را به خود راه ندهند، و ایشان را به راستی در گفتار و پرداخت امانت فرمان بده؛
و نیز آنها را به سکوت و ترک جدال در آنچه که به آنها مربوط نیست و رویآوری به یکدیگر و دیدار از هم امر کن،
به درستی که این کارها موجب نزدیک شدن به من است، و به آنها بگو که خود را به درگیری و ستیز با یکدیگر سرگرم نکنند.
من به جان خود سوگند یاد کردهام، که هر کس چنین کند و یکی از دوستان مرا به خشم آورد، از خدا میخواهم که او را در دنیا به سختترین عذابها گرفتار کند و چنین کسی در آخرت از زیانکاران است.
منبع:
«انوارالبهیة، تالیف مرحوم محدث قمی، ص 109»
|
۰قرارداد صلح و شرطهای اساسی آن
به نوشته مورخان در سال 41 ه.ق، در یكی از ماههای ربیع الاول یا ربیع الثانی و یا جمادی الاولی، معاویه به وسیله عبدالله بن عامر و عبدالرحمان بن سمره نامهای به عنوان قرارداد صلح، برای حسن بن علی(علیهالسلام) فرستاد. این نامه كاملا سفید بود و فقط در بالای آن یك خط نوشته شده بود، ان اشترط فی هذه الصحیفة التی ختمت اسفلها ما شئت فهو لك، این نامه را در خصوص قرارداد صلح فرستادم. من آن را امضأ كردهام هر شرطی را كه شما میخواهید و صلاح میدانید در آن بنویسید. مورد قبول من است.
در پایان نامه، جهت اطمینان بیشتر سوگندهای بزرگی یاد كرد، به امضای همه بزرگان دربارش رساند.
نامه فوق به دو گونه نقل شده، ما به جهت اختصار به نقل دوم میپردازیم كه بندهای آن به صورت جداگانه ذكر شده است.
ماده اول: واگذار كردن حكومت به معاویه به شرط آن كه بر اساس كتاب خدا و سنت پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) و سیره و روش خلفای شایسته عمل كند.
ماده دوم: خلافت بعد از معاویه از آن حسن بن علی(علیهالسلام) است و چنانچه حادثهای برای او پیش آمد و او موفق نشد، حكومت از آن حسین(علیهالسلام) است و معاویه حق ندارد، بعد از خود جانشین تعیین كند.
ماده سوم: دشنام دادن و نفرین به امیرمؤمنان(علیهالسلام) در قنوت نماز ترك شود و كسی از آن حضرت جز به نیكی یاد نكند،
ماده چهارم: همه مردم از هر رنگ و نژادی كه هستند و در هر جا زندگی میكنند، باید از امنیت كامل برخوردار باشند و آنچه در گذشته انجام دادهاند، مورد عفو قرار گیرد افراد به بهانههای واهی مورد تعقیب واقع نشوند و با مردم عراق به خشونت رفتار نگردد.
ماده پنجم: یاران و شیعیان علی(علیهالسلام) در هر جا هستند، در امان باشند و به آنها تعرضی نشود و جان و مال و ناموس و فرزند ایشان از امنیت كامل برخوردار باشد. معاویه باید از تعقیب و سوء قصد به آنها بپرهیزد، حقوق هر صاحب حقی را به خودش برساند و آنچه در دستیاران علی(علیهالسلام) استباز پس گرفته نشود.
ماده ششم: هرگز علیه امام حسن و برادرش امام حسین(علیهالسلام) و هیچ یك از خاندان اهل بیت(علیهالسلام) آشكارا و نهان توطئهای نكند(ستمی و آزاری نرساند) و در هیچ نقطهای از روی زمین برای آنان وحشتی ایجاد نكند.
ماده هفتم: در حضور معاویه اقامه شهادت نشود و معاویه حق ندارد خود را امیرمؤمنان بنامد.
ماده هشتم: از بیت المال كوفه، مبلغ پنج میلیون درهم مستثناست، آن مبلغ ربطی به قرار داد صلح ندارد. معاویه باید بدهیهای بیت المال را بپردازد و بر اوست هر سال مبلغ دو میلیون درهم به برادرم حسین بدهد. بنیهاشم را در بخششها و عطاها بر بنی عبد شمس ترجیح دهد و هر سال یك میلیون درهم جهت فرزندان شهدای جنگهای جمل و صفین و به آنانی كه در ركاب امیرمؤمنان(علیهالسلام) به شهادت رسیدهاند، داده شود، و این مبلغ باید از مالیات مربوط به دارابجرد باشد.
شروط فوق در نامههای رسمی امضأ نشده، رد و بدل گردید. معاویه از شام به مسكن آمد و قرارداد صلح در آنجا به صورت علنی و رسمی در حضور بسیاری از مردم، خوانده شد، بعضی از مورخان گفتهاند: عقد صلح در «بیت المقدس» و یا «ادرح» اجرا گردید. این دو قول قوت چندانی ندارد، زیرا مسكن محل تجمع نیروهای نظامی دو طرف بود و فرماندهان عالی رتبه نیز حضور داشتند.
|
روزی عثمان مقدارى خرما براى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم آورد. همزمان نیازمندى خدمت پیامبر رسید و درخواست كمك كرد. پیامبر همان مقدار خرما را به نیازمند داد. عثمان خرما را از فقیر خرید و آن را به پیامبر بازگرداند.
فقیر تا سه بار درخواست خود را تكرار كرد و هر بار خرما را دوباره به عثمان فروخت. وقتى براى بار چهارم فقیر درخواست خود را تكرار كرد، پیامبر فرمود: تو نیازمندى یا فروشنده؟!
در این هنگام آیه شریفه «و اما السائل فلاتنهر" (ضحى /10) فرود آمد.
از این فراز داستان، سراینده مثنوى در تبیین مقام نیازمندان بهره مىگیرد. او در قصه «در بیان این كه چنان كه گدا عاشق كرم است...» از جود و كرم مىگوید و این دو را نیازمند وجود گدایان مىخواند. چنان كه روى زیبا رویان از آینه زیبا مىشود. روى احسان و كرم نیز از گدایان نمایان مىگردد.
بنابر این گدایان چون آینه هستند و نباید با برخورد نادرست با ایشان آینه را تیره و تار ساخت و از شفافیت انداخت.
به همین جهت در سوره «الضحى» پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم از برخورد ناروا با گدا منع مىشود:
مولانا جلال الدین محمد بلخی در این باب چنین سروده است:
بانگ مىآمد كه اى طالب بیا
جود، محتاج گدایان، چون گدا
جود مىجوید گدایان و ضعاف
همچو خوبان، كآینه جویند صاف
روى خوبان ز آینه زیبا شود
روى احسان از گدا پیدا شود
پس از این فرمود حق در والضحى
بانگ كم زن اى محمد بر گدا
چون گدا آیینه جود است، هان
دم بود بر روى آیینه زیان *
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
شهيد محمد سعادتجو در 15 مرداد ماه سال 1341 در خانواده اي متوسط پا به عرصه وجود نهاد و چهارمين فرزند خانواده او در زمان طفوليت چندين بار در معرض مرگ قرار گرفت ولي از آنجايي که مقدرات خداوند بر اين قرار گرفته بود تا او به فردي مؤثري براي جامعه خود و اسلام بدل شود وآنگاه به ديدار معبودش بشتايد به طور معجزه وار از دم مرگ گريخت در دوران کودکي و بعد از آن همواره به مظلوم بودن معروف بود و دائماً همدم کساني بود که يا بواسطه پيري و فرسودگي گوشه گير بودند و يا بواسطه ي شرايط خاص خانوادگي تنها زندگي مي کردند و اين از خصوصيات بارز اخلاقي او بود که روح پر مهر و محبت او با زندگي تنها با پير زني رابر زندگي در کانون گرم خانواده را ترجيح مي داد شهيد محمد سعادتجو از همان کودکي از نظر پايبند بودن به مسائل اسلامي برتر از ديگر برادران و خواهران خود بود.
تا اينکه در سن 6 سالگي به مدرسه رفت. دبستان اوليائي اولين آموزشگاه علمي او بود. شهيد محمد تا سال سوم در دبستان اوليائي بود و همواره جزء دانش آموزان رتبه ي بالا قرار داشت تا اينکه محل زندگي او عوض شده و خانواده اش در خيابان ابوسعيد سکني گزيدند و او مجبور شد سال چهارم و پنجم دبستان را در مدرسه طاهري بگذراند. با گذشت زمان هر چه بر ميزان عملش افزوده مي شد شخصيت او نيز بيشتر شکل مي گرفت و از همان اوائل نشان مي داد داراي خلق و خويي بزرگوار و با صفا مي باشد اطرافيانش همه مجذوب او بودند که با صفاي باطني و صداقت درون سخن مي گفت با همه مهربان بود چون از حب و بغض هاي مادي و دنيوي بدور بود همواره ساده لباس مي پوشيد و هيچ گاه اهميت به نوع و فرم لباس خود نمي داد بخاطر اينکه ايدئولوژي او مبتني بر اسلام بود نه اسلام شاهنشاهي و مصرفي آن دوران.
شهيد محمد بعد از دوره ابتدايي براي گذراندن دوره راهنمايي به مدرسه راهنمايي عارف رفت او دراين دوره از زندگي خود بخاطر فسادي که در آن دوران بر کل جامعه مدارس حاکم بود از ديگر همکلاسان خود جدا بود و برخورد او با آنان تنها در سطح مدرسه بود او در اين دوران با اخلاق و رفتار خود همواره مورد جلب توجه دبيران خود بود و از بو به عنوان شاگرد نمونه ياد مي کردند .
با به اتمام رسيدن دوره راهنمايي او وارد دبيرستان شئ و در دبيرستا ن شهيد فرامرزغفار زادگان دوران دبيرستان را شروع کرد تا اينکه دراواخر سال دوم دبيرستان با نوهيني که در روزنامه اطلاعات آن زمان به ساحت مقدس امام عزيزمان شد جرقه انقلاب زده شد و مردم به عنوان اعتراض به کوچه و خيابانها ريختند که محمد نيز جزء اولين ها بود او همواره علي رغم ميل ظاهري خانواده که نشأت گرفته از غرايز عاطفي بود مبني بر عدم شرکت در راهپيمايي ها در تظاهرات شرکت فعال داشت و با آغاز سال سوم دبيرستان از اولين کساني بود که به عنوان اعتراض در کلاس درس حاضر شد و بعد از آن هم نيز در تمامي تظاهرات شرکت داشت تا اينکه در 22 بهمن 57 انقلاب اسلامي به دلاوري امام به پيروزي رسيد و شهيد سعادت جو که عشق به اين انقلاب مي ورزيد خود را آماده کرد تا با تمام وجود ش از آن دفاع کند و از نثار جان و مال دريغ ننمايد.

در آستانۀ سالروز عملیات صف شکنانه خیبر، بدر و والفجر، دلاور مردان این مرز و بوم، حماسه ای دیگر آفریدند که دگر بار، مستکبرین و بدخواهان ایران اسلامی را مبهوت و ذلیل ساخت.خیبریان نسل امروز، همچون فجر آفرینان دیروز، تنها با اتکا به خداوند سبحان و تحت رهبری حکیمانۀ حضرت آیت الله خامنه ای (حفظه الله تعالی) موفق شدند با دستیابی به انرژی هسته ای در اولین مرحله عملیات، با مقاومت و ایستادگی، پاتک های رذیلانه دشمنان را پاسخ گویند و آن چنان کنند که همه دشمنان زبان به اعتراف و عجز بگشایند. این پیروزی عظیم، بر حضرت ولی عصر (عج)، مقام معظم رهبری، ریاست محترم جمهوری و دولت خدمتگزار، فجر آفرینان هسته ای و ملت مقاوم ایران مبارک باد |